|
دلنوشته های یک مسافر ...... سفر به امارات وهندوستان |
|
|
|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
بنابر قراری که گذاشته بودم تا سفرنامه کامل سفر به کشورهای مختلفی را که گوشه ای از اتفاقات وبرکات آن سفرها را در قالب چند جمله قبلا در دلنوشته آورده بودم برای مراجعه کنندگان عزیز بگذارم با پوزش از تاخیراین سفرنامه ها در قالب ۳ مجموعه
۱ -سفر به ارمنستان
۲ -سفر به امارات وهندوستان
ودر آینده ای نزدیک انشاالله
۳-سفر به هلند ومکزیک
با عنوان دلنوشته های یک مسافر تقدیم می گردد
۲- سفر به امارات وهندوستان:
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك .... همیشه نزدیك محرم كه میرسد برایم دغدغهای است كه منی كه لباس نوكری اهلبیت به تن كردهام كجا میتوانم به وظیفه خودم در قبال این خاندان كرامت عمل كنم. امسال حدود یك ماه قبل از ماه محرم بود كه عزیزان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی خبر دادند كه آماده باشید تا برای دهه محرم عازم هند شوید این كه چه فراز و نشیبهایی برای دریافت ویزای هند پشت سرگذاشتیم و چه برخوردهایی از سوی سفارت هند در ایران دیدیم بماند اما بالاخره روز موعود فرا رسید. ... قرار بود ساعت 4:10 دقیقه صبح روز جمعه 21/10/86 از فرودگاه امام خمینی تهران به سمت فرودگاه دبی پرواز كنیم. خرابی هوا و توصیههای مكرر صدا و سیما مبنی بر كسب اطلاع از وضعیت پروازها قبل از حركت به سمت فرودگاهها باعث شد ساعت 9 پنجشنبه شب با فرودگاه تماس بگیریم و كسب اطلاعی كنیم كه بلافاصله اعلام نمودند پرواز مورد نظر شما كنسل شده و جایگزین آن مشخص نیست. تا حدود 12 شب منتظر كسب خبر ماندیم كه نهایتاً معلوم شد پرواز جایگزین برای ساعت 10:50 صبح همان روز جمعه در نظر گرفته شده است. لذا ساعت 7 صبح از تهران به سمت فرودگاه حركت كردیم اما به محض ورود به فرودگاه تابلو فرودگاه تغییر نمود و این تغییر حكایت از لغو پرواز 10:50 صبح به سمت امارات داشت. با مراجعه به دفتر هواپیمایی امارات عنوان نمودند كه به دلیل بدی آب و هوا هیچ پروازی از امارات به تهران صورت نگرفته و لذا كلیه پروازهای شركت امارات به سمت دوبی كنسل شده است. شما میتوانید یا پرواز جایگزین دیگری را انتخاب كنید و یا آنكه منتظر اعلامهای بعدی شركت امارات باشید.
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك .... همیشه نزدیك محرم كه میرسد برایم دغدغهای است كه منی كه لباس نوكری اهلبیت به تن كردهام كجا میتوانم به وظیفه خودم در قبال این خاندان كرامت عمل كنم. امسال حدود یك ماه قبل از ماه محرم بود كه عزیزان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی خبر دادند كه آماده باشید تا برای دهه محرم عازم هند شوید این كه چه فراز و نشیبهایی برای دریافت ویزای هند پشت سرگذاشتیم و چه برخوردهایی از سوی سفارت هند در ایران دیدیم بماند اما بالاخره روز موعود فرا رسید. ... قرار بود ساعت 4:10 دقیقه صبح روز جمعه 21/10/86 از فرودگاه امام خمینی تهران به سمت فرودگاه دبی پرواز كنیم. خرابی هوا و توصیههای مكرر صدا و سیما مبنی بر كسب اطلاع از وضعیت پروازها قبل از حركت به سمت فرودگاهها باعث شد ساعت 9 پنجشنبه شب با فرودگاه تماس بگیریم و كسب اطلاعی كنیم كه بلافاصله اعلام نمودند پرواز مورد نظر شما كنسل شده و جایگزین آن مشخص نیست. تا حدود 12 شب منتظر كسب خبر ماندیم كه نهایتاً معلوم شد پرواز جایگزین برای ساعت 10:50 صبح همان روز جمعه در نظر گرفته شده است.
لذا ساعت 7 صبح از تهران به سمت فرودگاه حركت كردیم اما به محض ورود به
فرودگاه تابلو فرودگاه تغییر نمود و این تغییر حكایت از لغو پرواز 10:50
صبح به سمت امارات داشت. با مراجعه به دفتر هواپیمایی امارات عنوان نمودند
كه به دلیل بدی آب و هوا هیچ پروازی از امارات به تهران صورت نگرفته و لذا
كلیه پروازهای شركت امارات به سمت دوبی كنسل شده است. شما میتوانید یا
پرواز جایگزین دیگری را انتخاب كنید و یا آنكه منتظر اعلامهای بعدی شركت
امارات باشید. السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك .... همیشه نزدیك محرم كه میرسد برایم دغدغهای است كه منی كه لباس نوكری
اهلبیت به تن كردهام كجا میتوانم به وظیفه خودم در قبال این خاندان
كرامت عمل كنم. امسال حدود یك ماه قبل از ماه محرم بود كه عزیزان سازمان
فرهنگ و ارتباطات اسلامی خبر دادند كه آماده باشید تا برای دهه محرم عازم
هند شوید این كه چه فراز و نشیبهایی برای دریافت ویزای هند پشت سرگذاشتیم
و چه برخوردهایی از سوی سفارت هند در ایران دیدیم بماند اما بالاخره روز
موعود فرا رسید. ... قرار بود ساعت 4:10 دقیقه صبح روز جمعه 21/10/86 از فرودگاه امام
خمینی تهران به سمت فرودگاه دبی پرواز كنیم. خرابی هوا و توصیههای مكرر
صدا و سیما مبنی بر كسب اطلاع از وضعیت پروازها قبل از حركت به سمت
فرودگاهها باعث شد ساعت 9 پنجشنبه شب با فرودگاه تماس بگیریم و كسب
اطلاعی كنیم كه بلافاصله اعلام نمودند پرواز مورد نظر شما كنسل شده و
جایگزین آن مشخص نیست. تا حدود 12 شب منتظر كسب خبر ماندیم كه نهایتاً
معلوم شد پرواز جایگزین برای ساعت 10:50 صبح همان روز جمعه در نظر گرفته
شده است. لذا ساعت 7 صبح از تهران به سمت فرودگاه حركت كردیم اما به محض ورود به
فرودگاه تابلو فرودگاه تغییر نمود و این تغییر حكایت از لغو پرواز 10:50
صبح به سمت امارات داشت. با مراجعه به دفتر هواپیمایی امارات عنوان نمودند
كه به دلیل بدی آب و هوا هیچ پروازی از امارات به تهران صورت نگرفته و لذا
كلیه پروازهای شركت امارات به سمت دوبی كنسل شده است. شما میتوانید یا
پرواز جایگزین دیگری را انتخاب كنید و یا آنكه منتظر اعلامهای بعدی شركت
امارات باشید. با پرس و جویی كه در فرودگاه داشتیم متوجه شدم شركت ایران
ایر برای 15:45 همان روز پروازی به سمت امارات دارد. خوشبختانه با
رایزنیهای محبتآمیزی كه از طرف دوستان فرودگاه امام (عزیزانی كه در یكی
از سفرهای عمره به صورت دستهجمعی در خدمت آنها بودم) صورت گرفت، امكان
Indors بلیط دفتر امارات به ایران ایر و اجازه شركت امارات برای جابجایی
بلیط كسب شد. شركت ایران ایر هم با صدور بلیط متعهد گردید كه در صورت
انجام پرواز من مسافر پرواز 655 ساعت 15:45 به مقصد دبی باشم. امكان
بازگشتن به منزل طبیعتاً وجود نداشت حدود 4 ساعتی در فرودگاه ماندیم تا
اینكه ساعت 14 اطلاعات فرودگاه اعلام نمود مسافرین پرواز 655 جهت تحویل
بار و دریافت كارت پرواز و ... مراجعه نمایند. از آنجا كه شركت امارات
پرواز بعدی ما را برای ساعت 22:30 همان شب از امارات به مقصد بمبئی OK
كرده بود، بار را تحویل داده و قرار شد به صورت Transfer تا بمبئی ارسال
گردد. كارت پرواز تهیه و بعد از پرداخت عوارض خروج و عبور از چند گیت و
انتظار حدود نیم ساعتی ساعت 15:20 دقیقه سوار هواپیما شدیم. این در حالی
بود كه برف شروع به باریدن كرده بود و مه غلیظی هم آسمان و زمین فرودگاه
حضرت امام(ره) را پوشانده بود. واقعاً معلوم نبود كه آیا امكان این پرواز وجود دارد یا خیر؟ تا ساعت 17
داخل هواپیما نشسته بودیم كه آقای خلبان اعلام كرد چون در اثر شدت سرما
بالهای هواپیما با یخزدگی مواجه بوده و از سوی كاركنان فرودگاه عملیات
دیآی سینگ (ضد یخ زدن به بالها و بدنه هواپیما) به خوبی انجام نشده
درخواست كردهایم دوباره این كار صورت پذیرد. لذا نیاز به زمان بیشتری
برای آمادهسازی پرواز داریم. عملیات مذكور صورت گرفت و به نظر میرسید
هواپیما آماده پرواز باشد كه خلبان در ساعت 18:20 اعلام كرد به ما خبر
دادهاند كه باند فرودگاه به جهت بارش شدید برف و لغزندگی آمادگی لازم جهت
پرواز را ندارد. لذا از همه مسافرین تقاضا میكنیم با تمام وسایل شخصی خود
هواپیما را ترك كنند. از هواپیما پیاده شدیم. فرصتی بود تا نماز مغرب و عشاء را بخوانیم. هنوز
چند دقیقهای نگذشته بود كه این بار بلندگوی فرودگاه اعلام كرد مسافرین
پرواز 655 تهران، دبی هرچه سریعتر به هواپیما سوار شوند. رفت و برگشت و
معطلی جالبی بود. سریع نماز را خوانده و مجدداً سوار هواپیما شدیم. خلاصه
ساعت 19:15 در هواپیما نشستیم و مجدداً در این شامگاه جمعه انتظار برای
پریدن از سرگرفته شد. این انتظار تا ساعت 20:20 دقیقه به طول كشید. كه
هواپیما به حركت درآمد. سكوت همراه با استرس و حیرت عجیبی بر مسافرین
حكمفرما شده بود كه خلبان اعلام تیكاپ نمود و هواپیما در میان بارش برف
شدید و مه غلیظ و در حالی كه سطح باند و اطراف آن هم مملو از برف شده بود
چونان پرندهای سبكبال از زمین كنده شد. كنده شدن غیر قابل باور هواپیما از زمین و قرار گرفتن در آسمان با صلوات
فرستادن عدهای و كف و سوت زدن عدهای دیگر همراه شد. این تقابل صلوات و
كف را كه در بسیاری از مجامع و گردهماییهای سیاسی دیده بودیم در این
لحظات و در این هنگامة حساس هم قابل تأمل و دیدنی بود. واقعاً برای اكثر مسافرین باور كردنی نبود كه بعد از 16 ساعت انتظار اكنون در حال پرواز به سمت مقصد باشند. راستی كه: چه خوش باشد كه بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری ... این پرواز برای هر كسی مطلبی و برداشتی در پیداشت. آقای سن بالای موقَّر
و مُسِنی كه به همراه خانواده كنار دست من نشسته بود مدام از مهارت خلبان
و پذیرش ریسك از طرف او و همچنین تعجبش از سوت و كف مسافرین هواپیما حرف
میزد نكته جالب توجه دیگر در این پرواز آن بود كه شركت ایران ایر با
دیدن سرگردانی مسافرین شركت امارات در فرودگاه، اقدام به بزرگتر نمودن
پرواز و پوشش دادن به خیلی از مسافرین شركت اماراتی كرده بود كه این باعث
اظهار رضایت بسیاری از مسافرین شده بود. البته خیلی هم كه در این پرواز هم
جا نشده بودند ناراضی و سرگردان در فرودگاه باقی مانده بودند. سرانجام ساعت 22:10 به وقت ایران و 22:40 به وقت دبی یعنی 10 دقیقه بعد از
هنگام پرواز OK شده برای بمبئی در فرودگاه دبی به زمین نشستیم با حدود
نیم ساعت معطّلی وارد سالن فرودگاه شدیم. فرودگاه بزرگ و تمیز و مرتبی
بود و نوع راهنماییهای مسئولین مربوطه موجب احساس رضایت و امنیت خاطر
مسافرین میشد. با نگرانی از این بابت كه 40 دقیقه از پرواز گذشته، به محل رزرو بلیطهای
مسافرین رفتم. مسئول گیشه كه ظاهراً با توجه به انجام نشدن پرواز امارات
انتظار حضور من در فرودگاه دبی را نداشت، پرسید چگونه به دبی آمدید، و
وقتی متوجه شد با پرواز ایران ایر آمدهام عنوان داشت برای پرواز بمبئی
باید تا ساعت 14 روز بعد صبر كنید و از فرودگاه بمبئی هم ساعت 20 همان روز
به سمت بنگلور پرواز كنید. پرسیدم آیا ممكن است زمان پرواز مستقیم به
بنگلور را برایم Serch كنید. با معطّلی حدود 15 دقیقهای عنوان كرد ساعت
22:05 شب بعد پرواز مستقیم به بنگلور شاید جا بدهد. طبیعتاً اگر این پرواز
جا میداد زودتر از پرواز غیرمستقیم از طریق بمبئی، به بنگلور میرسیدم.
منتظر ماندم تا خبر بدهد كه پس از نیم ساعت خبر داد پرواز فردا شب جا
میدهد سریع از او خواستم OK كند. با توجه به قانون فرودگاه دبی و شركت امارات اگر بین دو پرواز بیشتر از 8
ساعت فاصله باشد خود شركت امارات متعهد به تأمین اسكان و ... میباشد. لذا
با راهنمایی مأمور شركت امارات فرم پذیرش هتل air porte meleneum تهیه و
پس از اخذ ویزای 96 ساعته دبی به محل اسكان راهنمایی شدیم. كار شركت
امارات خیلی منظم بود. خلاصه ساعت 12:45 وارد هتل شده و از فرط خستگی و
معطّلی حدود 18 ساعته و گذراندن یك روز پراسترس فقط به فكر استراحت بودم
طبیعتاً یك روز را كه برای آن هیچگونه برنامهریزی نكرده بودم پیش رویم
قرار داشت. صبح روز بعد پس از صرف صبحانه به گشت و گذر در شهر زیبا و
دیدنی دبی مشغول شدم. فضاها و اماكنی مثل حاشیه زیبای خلیج فارس، متحف دبی
(موزه)، مجالس عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)، چند مسجد بزرگ و دیدنی،
بازارچه ایرانیان، كشتیهای غول پیكر پهلو گرفته در حاشیه خلیج فارس، مركز
المیزاج للفن الاسلامی (مركز مصنوعات اسلامی)، برجهای بزرگ LARA (العرب)،
Jumeyra و محل اقامت شیخ محمدبن زاید از جمله جاهایی بودند كه با یك گشت
و گذار چند ساعته در سطح شهر دبی جلوهنمایی میكردند و میشد به دیدن
آنها پرداخت. نكته قابل توجه در شهر دبی، كثرت حضور گردشگران از كشورهای مختلف جهان در
این فصل سال بود كه حكایت از برنامهریزی و سرمایهگذاری كشور امارات بر
روی صنعت توریسم داشت. به هر نحو كه بود آنروز گذشت و ساعت 20:30 به سمت فرودگاه دبی حركت كردیم.
با انجام مقدمات پرواز حدود ساعت 21:15 در محل سوار شدن به هواپیما قرار
گرفته و نهایتاً سوار هواپیما شدیم. هواپیما غول پیكر، با كلاس، مرتب و
مملو از مسافرین از كشورها و ملیتهای مختلف بود. رأس ساعت 22:05 هواپیما به پرواز درآمد و پس از طی مسافتی حدود چهار و نیم
ساعته ساعت 3 صبح به وقت هند به فرودگاه بنگلور رسیدیم. فرودگاه نامرتب،
شلوغ و بیبرنامهای به نظر میرسید. ظاهراً از این فرودگاه دست
برداشتهاند و فرودگاه بزرگ دیگری در خارج از شهر ساختهاند كه قرار است
تا پایان سال 2008 به بهرهبرداری برسد. از محل چك روادید و درج مهر ورود و تحویل فرم مشخصات و ... عبور كرده و
منتظر تحویل بار شدیم. باری كه حدود 37 ساعت قبل در فرودگاه تهران تحویل
داده بودیم. همه بارها آمد ولی از چمدان ما خبری نبود. با مسئول بار مسئله
را مطرح كردم. فرمی كه به همین منظور تهیه شده بود را تحویل داد تا پر
كنم. و سپس اعلام كرد تا 24 ساعت دیگر با شما تماس میگیریم و وضعیت بار
شما را خبر میدهم. تنها چیزی كه فكرم را مشغول كرده بود آن بود كه
لباسها (عبا و قبا و عمامه) در درون ساك است و آقای روحانی كه به منظور
تبلیغ به این شهر آمده ابزار آخوندیش در چمدانی مانده كه معلوم نیست
كجاست؟ و كی خواهد رسید؟ خلاصه ساعت 5 صبح از سالن فرودگاه خارج شدم و با استقبال دوستان دفتر
انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم بنگلور مواجه شدم. پیدا بود خیلی وقت
انتظار كشیدهاند. جالبتر آنكه آقای سیداحمد ابطحی مسئول فرهنگی انجمن
میگفت این سومین بار است كه در طول 48 ساعت گذشته برای استقبال شما به
فرودگاه آمدهایم. با نیم ساعت عبور از خیابانهای شهر از محل فرودگاه كه
تقریباً در مركز شهر واقع شده بود به محل دفتر انجمن رسیدیم. همین نیم
ساعت گشت و گذار در خیابانها فرصت خوبی برای مرور اطلاعاتی در مورد كشور
هند و شهر بنگلور كه قبلاً فقط آنها را خوانده و یا شنیده بودم به نظر
میرسید. اطلاعاتی كه اگر بخواهم فهرستوار به بخشی از آنها اشاره كنم به
موارد ذیل بسنده میكنم. الف) كشور هندوستان 1. هند هفتمین كشور بزرگ دنیا و دومین كشور پرجمعیت دنیا با جمعیتی حدود 000/000/300/1 نفر در جنوب آسیاست. 2. این كشور در تاریخ 15 اوت 1947 درست یكروز پس از استقلال كشور پاكستان
به استقلال رسیده است ولی روز 24 ژانویه كه روز عملی شدن قانون اساسی این
كشور است و روز «آغاز» نامیده میشود روز جمهوری هند است. 3. 72% جمعیت عظیم هند در روستاها زندگی میكنند و افراد محلی معتقدند هنوز خیلی از روستاها سرشماری نشدهاند. 4. هند دارای 35 شهر بزرگ و بالای یك میلیون نفر جمعیت است و شهرهای مطرح
آن عبارتند از: دهلی با 13 میلیون نفر جمعیت، بمبئی یا ممبای با 5/16
میلیون نفر جمعیت، كلكته با 5/13 میلیون نفر جمعیت، بنگلور با 6 میلیون
نفر جمعیت و ... 5. نژاد مردم هند 72% هند و آریایی، 25% دراویدی و 3% نژاد زرد است. 6. دین رسمی در كشور هند وجود ندارد و حكومت مبتنی بر سكولاریزم است. اما
طبق آمار غیررسمی 85% پیروان دین هندو، 4/13% مسلمان، 3/2% مسیحی، 1/1%
سیك، 08/0% بودایی، 4/0%جنیّست و 6/0% پیروان سایر ادیان هستند. 7. جمعیت مسلمان هند حدود 150 میلیون نفر هستند كه دومین جمعیت مسلمان جهان بعد از كشور اندونزی است. 8. شیعیان هم حدود 5/1 تا 2 درصد كل جمعیت هند یعنی حدود 20 میلیون نفر را
به خود اختصاص دادهاند كه دومین جمعیت شیعیان جهان بعد از جمهوری اسلامی
ایران هستند. 9. زرتشتیان از مهمترین اقلیت دینی هستند كه به ایرانی و پارتی معروفند و
در طی بیش از 5 قرن به آنجا مهاجرت كردهاند. اینها حدود 200 هزار نفر
بیشتر نیستند اما 17% اقتصاد هند در اختیار آنهاست. كمپانیهای بزرگ TATA
و گودریچ متعلق به همین زرتشتیان ایرانی الاصل است. 10. با توجه به تنوع زیاد فرهنگی و مذهبی و دینی، ایام مهم ادیان و مذاهب
این كشور جزو تعطیلات رسمی محسوب میشوند و نكته جالب آنكه 4 روز بزرگ
مسلمانان (عید قربان، عاشورا، میلاد پیامبر گرامی اسلام و عید فطر) جزو
تعطیلات رسمی و سراسری هند است. 11. طبق آمار رسمی دولت در هند 114 زبان معرفی شده و براساس منابع دولتی
1600 زبان و لهجه در هند وجود دارد. لكن زبان رسمی به ترتیب انگلیسی، اردو
و هندی است. 12. پیش از 700 حزب سیاسی در هند وجود دارد كه به 3 گروه و دسته ملی، منطقهای و محلی تقسیم میشوند. 13. بزرگترین احزاب در هند 2 حزب هستند: الف) حزب گنگره: حزب بهاراتیا جانلیقا (BJP) ب) حزب كمونیست ماركسیست (cpi- m) 14. پول رایج هند روپیه است كه فعلاً هر روپیه برابر 25 تومان میباشد. 15. سفیر جمهوری اسلامی ایران در هند آقای سید مهدی نبیزاده اهل مشهد و
دارای لیسانس مهندسی عمران است و سفارت ایران در شهرهای دهلی، بمبئی و
حیدر آباد هم كنسولگری دارد. 16. رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هند دو تا سه ماه قبل آقای دكتر
شفیعی شكیب بودهاند كه به تازگی جای خود را به آقای دكتر نجفی دادهاند. ب) شهر بنگلور 1. در سال 1537 میلادی كمپ گورا (Gowda Kempe) شهر جدیدی به نام بنگلور امروزی را بنا كرده است. 2. بنگلور مركز ایالت كارناتاكا و چهارمین شهر بزرگ هند است. 3. در قرن نوزدهم بنگلور از رشد چشمگیری برخوردار گردید و تبدیل به یك
مركز نظامی و اجرایی شد. و در حال حاضر هم رشد صنعتی و تجاری بنگلور در
هندوستان محسوس است. 4. این شهر به قلب صنعت فنآوری اطلاعات (IT) جهان مشهور است و علاوه بر
رشد چشمگیر در این زمینه در صنایع هواپیماسازی، ماشینسازی، صنایع
مخابراتی و الكترونیكی و ... رشد خوبی داشته است. 5. از نظر سرسبزی یكی از شهرهای زیبا و سرسبز هند به حساب میآید و به همین جهت به شهر باغ (Garden city) معروف است. 6. بنگلور دارای آب و هوایی سازگار و تقریباً دو فصلی است كه در گرمترین
ماه سال (بخشی از فروردین و اردیبهشت) 27 درجه سانتیگراد و در سردترین
ماه (دیماه) به 20 درجه سانتیگراد میرسد. 7. زبانهای اصلی كه مردم بنگلور با آن صحبت میكنند كانارا 31% ـ تامیل 27% ـ تلیگو 27% ـ هندی یا اردو 15% و سایر زبانها 15% 8. بالغ بر 90% جمعیت بنگلور را مسلمانان تشكیل میدهند. 9. سطح علمی دانشگاههای بنگلور در تمامی رشتههای پزشكی، علوم انسانی، مهندسی و علوم پایه سطح عالی و قابل قبول مجامع علمی است. 10. مهمترین دانشگاههای بنگلور عبارتند از: - دانشگاه علوم كشاورزی بنگلور - دانشگاه راجیو گاندی - دانشگاه بنگلور (Banglor university) - دانشگاه (VTU) متولی كلیه دانشگاههای مهندسی 11. بالغ بر 2700 دانشجوی ایرانی در شهر بنگلور مشغول به تحصیل هستند. 12. تنها مركز و ملجأ ایرانیان در شهر بنگلور دفتر انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم بنگلور است. 13. از زمان زمامداری حیدر علی و تیپوسلطان كه شیعیان معتقدی بودهاند
اجرای مراسم عزاداری محرم در بنگلور رواج داشته و امروز هم از اهمیت
ویژهای برخودار است. 14. و اطلاعات ریز دیگری كه پرداختن به آنها در این مجال نمیگنجد. خلاصه آنكه با مرور این اطلاعات مربوط به هند و شهر بنگلور به محل اقامت
رسیدیم. وقتی در محل اسكانی كه در محل ساختمان انجمن اسلامی دانشجویان در
نظر گرفته بودند مستقر شدیم هنگام اذان صبح بود. نماز صبح را خوانده و
مشغول استراحت شدیم. حدود ساعت 10 دوستان انجمن بر اساس برنامهریزی قبلی قرار گذاشته بودند تا
در غرفه ایران در محل نمایشگاه بینالمللی طراحی دكوراسیون داخلی منزل
شركت نموده و با آن عزیزان ایرانی گپ و گفتی داشته باشیم. گروه هفت عدهای از دانشجویان ایرانی علاقمند به امور هنری و طراحی مقیم
بنگلور هستند كه خود را به عنوان سفیران فرهنگی ایران دانسته و به صورت
خود جوش اقداماتی را انجام میدهند. یكی از اقدامات آنها برگزاری غرفه در این نمایشگاه بینالمللی بود كه
حقیقتاً هنرمندانه آراسته شده بود. ضمن بازدید از غرفه پای صحبتهای آن
عزیزان نشستیم حرف دل آنها تنها این بود كه گروه ما از طریق خانه فرهنگ
ایران و سفارت حمایت و معرفی گردد تا ما به عنوان یك عضو كوچك فرهنگی در
مجموعه خانه فرهنگ ایران شناخته شده باشیم و به عنوان یك بازوی اجرایی
فرهنگی پذیرفته شویم. آنچه كه در این بازدید مشهود بود آنكه عدم ارتباط برنامهریزی شده بین این
گروه و مسئولین فرهنگی باعث این شده بود كه این گروه تنها به جنبههای
اجرایی كار توجه نموده و به بحث محتوا نپردازند. لذا خالی بودن محتوای
فرهنگی این غرفه كه خود دستاندركاران غرفه هم آن را قبول داشتند را میشد
با یك ارتباط فرهنگی حساب شده رفع نمود. پس از بازدید از غرفه ایران سری به غرفههای سایر كشورها زدیم. واقعاً
برخورد با ایران و ایرانی از سر عزت و احترام است و این در برخورد افراد
مختلف از كشورهای مختلف كاملاً مشهود بود. مثلاً در یكی از غرفهها هنرمندی كهنسال كه هنر منحصر به فردش طراحی با
رنگهای مختلف به واسطه یك ناخن انگشت میانی دست راستش بود وقتی متوجه
ایرانی بودن ما شد سریع دست به كار شد و در فاصله كمتر از 5 دقیقه طرح
زیبای منظرهای را با همان ناخن طراحی نمود و ضمن تقاضا برای عكس گرفتن با
ما عنوان داشت این تابلو را به رسم یادبود و به عنوان احترام به همه
ایرانیان به شما تقدیم میكنم كه ما هم ضمن قبول هدیه هنرمندانه و ارزشمند
او با هدایایی ایرانی حركت اخلاقی ایشان را در حد بضاعت پاسخ دادیم. در
پایان بازدید هم مسئولین نمایشگاه ترتیب مصاحبهای را دادند كه در نوع خود
حركت قابل توجهی بود. بعد از ظهر همانروز هم طی جلسهای با مسئولین محترم انجمن اسلامی جهت
برگزاری مراسم ویژه دهه محرم جلسهای را ترتیب داده و هماهنگیهای لازم
برای داشتن مراسم هر شبه به این شكل صورت پذیرفت كه مراسم هر شب با نماز
جماعت مغرب و عشاء آغاز و در ادامه زیارت پر فیض عاشورا قرائت و سپس با
سخنرانی حقیر مراسم ادامه پیدا كند و پس از سخنرانی مراسم عزاداری و
سینهزنی و در پایان پذیرایی از عزاداران صورت پذیرد. ساعت حدود 18 شد و هیچ خبری از چمدان بر جای مانده نبود، كمكم مهیای
برگزاری اولین شب مراسم در جمع عزیزان ایران مقیم بنگلور میشویم. ایرانیان مقیم یكی یكی و یا چندتایی وارد محل انجمن اسلامی میشوند.
فضاسازی مناسب ایام سوگواری به نحو زیبایی دلها را روانه هیئتهای عزاداری
ایران با آن حال و هوای خاص خود میكند. صدای دلنشین نوحهخوانی سوزناكی
قبل از اذان مغرب حال و هوای خاصی به فضا داده است. با اقامه نماز مراسم
آغاز و پس از دقایقی قرائت زیارت پرفیض عاشورا توسط یكی از دانشجویان نوید
شروع برنامههای عزاداری محرم 1428 را میدهد. همراه نداشتن مدّاح كاركشته
و ماهر ضعفی است كه باید به هر نحو شده در صدد جبران آن برآییم. سعی
میكنم با مشورت با دوستانی كه سابقه اقامت بیشتری در بنگلور دارند فردی
را برای اقامه عزاداری از طریق مرثیهسرایی و نوحهخوانی انتخاب كنیم.
قرائت زیارت عاشورا به پایان رسید و نوبت به سخنرانی ما رسید. جریان
نیامدن ساك ما دهان به دهان گشته بود و تقریباً همه میدانستند و خیلی
برایشان مواجه شدن با روحانی بدون عبا و عمامه شگفتانگیز نبود. از همین
فضا استفاده نموده و سعی در برقراری ارتباط صمیمانه با جمع حاضر در محل
برگزاری مراسم نمودم. از همان ابتدا آنچه كه اذیت میكرد كمبود جا و فضای
مناسب برای همه حاضرین بود. برنامهریزی لازم برای رفع این مشكل هم ضروری
به نظر میرسد و خلاصه آنكه شروع به صحبت در موضوع جایگاه محبت و معرفت در
فرهنگ دینی نمودم. یك ساعتی زمان فرصت مناسبی بود تا با شروع زیبا و
اثرگذار زمینه لازم برای استفاده بهینه از فرصتهای بعدی فراهم گردد. بعد
از صحبتها نوبت به عزاداری و سینهزنی عزیزانی رسید كه پس از یك سال
لحظهشماری در غربت لباسهای سیاه عزاداری را از صندوقچههای مملو از محبت
و معرفت حسینی به در آورده و به تن كرده بودند. واقعاً جمع كردن این همه
جوان به قول خود آنها برای موضوعی غیراز جلسه عزاداری حضرت سیدالشهدا در
بنگلور اصلاً امكان ندارد. جلسه تمام شد و از همه عزیزان سر سفره امام حسین(ع) پذیرایی بعمل آمد. بعد از پایان مراسم تازه نوبت آشناییها و صمیمی شدن با ایرانیان مقیم
بنگلور رسید. دانشجویانی كه به صورت مجردی و دور از خانواده در آن شهر به
سر میبردند. خانوادههایی كه به خاطر تحصیل فرزند رنج و غم غربت را به تن
خریده بودند تا آب در دل فرزندشان تكان نخورد. فرزندانی كه به خاطر تحصیل
پدر و یا مادر مجبور بودند در مدرسه غیر ایرانی به تحصیل ادامه دهند و یا
خانوادههایی قدیمی كه سالهای پیش به دلیلی به هند آمده و تا كنون در
آنجا مقیم بودند. اینها گروههای مختلفی بودند كه با اظهار لطف و محبتشان
در همان شب اول افتخار آشنایی با آنها پیدا شد. از آنجا كه طبق برنامهریزیهای صورت گرفته برنامههای اصلی ما ویژه شبها
برنامهریزی شده بود طبیعتاً میبایست با همراهی و همفكری خوب دوستان و
عزیزان دانشجو برای روزها برنامهریزیهایی میداشتیم. یكی دو روز را به
سر زدن به معابد هندوها اختصاص دادیم و یكی دو روز را هم به گشت و گذار در
سطح شهر و آشنایی با فرهنگ زندگی مردم بنگلور و برای روزهای تاسوعا و
عاشورای حسینی هم برنامههای خاص عزاداری تدارك دیدیم. در حین این برنامهریزیها صحبت حدود 2 ساعتهای با 2 نفر از دانشجویان
مقطع دكتری كه یكی از آنها بالای 55 سال و دیگری بالای 40 سال سن داشتند
صورت گرفت كه با توجه به موضوع بحث در خصوص فلسفه دین و فلسفه دین هندوها
و بوداها و از این قبیل خود به خود انسان مشتاق به تحقیق و پرس و جو در
زمینه ادیان هند و فلسفه آنها در كشور مشهور به 72 ملت هند میشد. دانشجوی جوانتر آقای علیرضا بابایی بود كه اتفاقاً تحصیل ایشان هم به
پایان رسیده بود و قرار بود تا چند روز دیگر به ایران برگردند. ایشان از
علاقمندان به فلسفه ادیان هند بودند و فلسفه دین آنان را زیبا و با
پشتوانه قوی و محترم میدانستند و اطلاعات زیادی هم در این زمینه جمعآوری
كرده بودند. ایشان با مطالعه و شنیدن احوالات سای بابا (برهمایی كه در
منطقه بوتاپارتی ساكن است) و برهمای معروف حال حاضر هند میباشد، از
علاقمندان به ایشان بود و در زمینه كتاب گیتا (گفتگوی استاد و شاگرد و یا
خالق و مخلوق) و یوگا هم اطلاعات خوبی كسب كرده بود و خودش هم یوگا كار
میكرد ـ در مقابل عزیز مسنتری كه بحق انسان موقّر ـ اهل مطالعه و دقیقی
هم بود و متأسفانه هر چه در بین یادداشتهایم گشتم نام و فامیلی ایشان را
كه فراموش كرده بودم پیدا نكردم، معتقد بودند فلسفه ادیان هند اكثراً
خودساخته و خالی از دقت و استواری لازم است و حركات امثال سای بابا را
حركاتی كه نتیجه تحمل و ریاضتها و... بود، میدانستند. ایشان برای نمونه
اشاره میكردند كه برهماهای اینجا آنقدر سطح پایین فكر میكنند كه یكی از
افراد شناخته شده و مطرحشان در همین شهر بنگلور در یك جلسه خصوصی در رابطه
با تعداد خدایان در كشور هند و نوع پرستش آنها به من گفت: اگر به كسی
نگویی و كسی را از این موضوع مطلع نكنی به تو میگویم كه من خودم 2 خدای
جدید كشف كردهام و آنها را در انباری منزلم پنهان كردهام و تا بحال هم
به هیچ كس آنها را نشان ندادهام. این صحبتهای طولانی ضمن آنكه باعث شد تا اشتیاق من هم برای آشنایی با
ادیان و فلسفه آنها در هند بیشتر شود زمینهای برای كسب یك سری اطلاعات
كلی در این زمینه هم شد. به عنوان نمونه 2 كتاب «ماها باهارات» كه فلسفه
ادیان هند را به صورت داستان بیان نموده و همچنین «ادیان فلسفی هند» نوشته
مرحوم عباس شایگان میتوانند به عنوان منابع مفیدی در زمینه ادیان هند
مورد استفاده قرار گیرند. به عنوان نمونه به شنیدنیهای مختصری در خصوص ادیان و آداب و رسوم هندوها در ذیل اشاره میكنم. درهند خدای بزرگ هند كه از آن به عنوان خدای بركت و عقل یاد میكنند كانشا نام دارد. فلسفه پیدایش كانشا واقعاً شنیدنی است. خدای بزرگ منطقه جنوب هند شیوا و همسرش پَرِوَتی نام دارد. داستانی كه
برای این خدا و همسرش در هند مطرح میكنند آن است كه شیوا همیشه هنگام به
حمام رفتن پروتی مزاحم او میشود. پروتی از چرك خودش و آب مقدس رود گنگ
بچهای میسازد و بر در حمام میگمارد و میگوید هیچ كس را راه نده، شیوا
از راه میرسد و میخواهد وارد حمام شود او مانع میشود شیوا گردن این بچه
را میزند. پروتی متوجه این جریان میشود و شروع به گریه و دعوای با شیوا
میكند. شیوا برای جبران این كار میگوید بروید سر یك موجود زنده را
بیاورید تا به بدن این بچه وصل كنم تا زنده شود. اطرافیان سر بچه فیلی را
میآورند و شیوا با وصل كردن سر بچه فیل به بدن بچه باعث زنده شدن آن بچه
و كسب رضایت پروتی میشود. امروزه در هند یكی از خدایان معروف مجسمهای است كه بدن آن انسان و سر آن
سرفیل است و در هند 3 روز برای همین خدا جشن میگیرند كه به آن (كانِشا)
خدای بركت و عقل میگویند. نكته جالب دیگر آنكه بر اساس فرهنگ مذهبی مردم هند به 5 دسته تقسیم میشوند. 1. روحانیون یا برهمن: هندیها معتقدند برهما (خالق جهان) برهمن را از سر خود درست كرده است. 2. پادشاهان و بزرگان: هندیها معتقدند برهما (خالق جهان) آنها را از بازوی خود درست كرده است. 3. جنگجویان: هندیها معتقدند برهما (خالق جهان) آنها را از قسمت وسط بدن خود درست كرده است. 4. روستائیان: هندیها معتقدند برهما (خالق جهان) آنها را از پاهای خود درست كرده است. 5. پاریا یا پانجامیها: هندیها معتقدند برهما (خالق جهان) آنها را از كف پا یا مدفوع خود درست كرده است. از خدایان معروف در هند میتوان به كانشا، شیوا، ویشنو، كریشنا، آرجونا و
... اشاره كرد و جالب آنكه پرستشكنندگان این خداها هم باعلامات مشخصی كه
معمولاً بر روی پیشانی خود ترسیم میكنند مشخص میشدهاند. مثلاً
علامت نشانه پرستشكنندگان شیوا و علامت نشانه پرستشكنندگان
ویشنو بوده است. آن شب همچنین در خصوص یوگا و اعتقادات هندوها بر تأثیر یوگا كه البته
برگرفته شده از همان كتاب معروف گیتا میباشد هم بحثهایی صورت گرفت. نكته
جالب در این زمینه آن بود كه در یوگا معتقدند منابع انرژی در چاكراهای
هفتگانه یعنی پیشانی، كف دو دست، دو زانو و دو پا قرار دارند و اینها
همان مواضع سجده میباشند. همچنین در خصوص خال قرمز رنگی كه هندیها در میان دو ابروی خود ایجاد
میكنند هندیهای معتقدند انسان چشم سومی دارد كه با توجه و استفاده از آن
میتوانند خیلی بیشتر ببینند و چشمش واقعاً باز شود آنها معتقدند آن چشم
سومی در پیشانی و در وسط دو ابرو قرار دارد آنها با نشان گذاشتن این چنینی
بر آن نقطه معتقدند چشم سومشان باز میشود. درست در همان روزهای اقامت در بنگلور یك روز تعطیل متوجه شدم تمامی اهل
خانهها با استفاده از موادی رنگی مشغول كشیدن نقاشی در جلو درب منازلشان
هستند وقتی علت را پرسیدم گفتند امروز روز تولد یكی از خدایان ماست و ما
از این طریق مقدم خدای خود را گرامی میداریم آن روز تا شب در همه جای
بنگلور بزن و بكوب و شادی بر پا بود. تمامی این مطالب باضافه هزاران مطلب دیگر در خصوص موضوع پرستش و خدایان
هندی را با سرزدن به 4 ـ 3 معبد بزرگ هندوها در شهر بنگلور به عینه مشاهده
كردیم. واقعاً كه عجب صبری خدا دارد؟ از عصر جاهلیت قرنها گذشته اما ظاهراً آنچه امروز مشاهده میشود جاهلیت
مدرن است. واقعاً جای تعجب دارد بنگلور قلب صنعت IT دنیاست اكثر مردم
تحصیلكرده و مسلح به علم روز هستند اما با این حال در مقابل چیزهایی زانوی
عبادت و بندگی میزنند كه انسان از بیان آنها شرم دارد. و اجازه بدهید چیز
دیگری از ادیان و خدایان و معابد هندوها ننویسم و به اوضاع و احوال خودمان
و ایرانیان مقیم بنگلور بپردازم. مراسم هر شبه، شبی بهتر از شب دیگر برگزار میشود. به گفته عزیزان انجمن
جمعیت شركت كننده هر شب بیشتر میشود و برای من در كنار همه زیباییهای
خود مجلسی كه بر پا میشود. نشستهای گاهاً 4 ـ 3 ساعته بعد از پایان
مراسم است كه به برخی از آنها اجمالاً اشاره خواهم كرد. شب دوم مراسم حدود ساعت 11 شب خانم جوانی كه مدّعی بود 6 سال است در هند
زندگی میكند و دانشجو است صبر كرد تا جمعیت كم شوند و به قول خودش
سؤالاتی را به صورت خصوصی بپرسد. حدود 2 ساعت صحبت كرد از همه چیز پرسید
از مرجع تقلید و احكام ابتدایی گرفته تا مسائلی مثل خمس و ... خیلی مستعد
و مهیا برای یك تغییر رویه در زندگی نشان میداد. دنبال راه چاره میگشت
اما به قول خودش خیلی امروزی بود. میگفت در هند بدون حجاب و خیلی راحت
میچرخم و ... ولی نمیدانم بعد از این تغییر با نگاههای دوستان و
همكلاسیهای با كلاس و امروزی خود باید چگونه رفتار كنم. همه حرفهایش را
كه زد گفت راستی قرار است تا 20 روز آینده به كربلا بروم و با گفتن این
جمله به ناگاه به هم ریخت و گفت تنها آرزویم در زندگی رفتن به كربلا و
مدینه بوده. سعی كردم خیلی عادی برخورد كنم و از همین علاقه او یك تلنگر
ذهنی برای او ایجاد كنم. به او گفتم انسان برای هر میهمانی لباسی خاص تهیه
میكند و از قبل تدارك میبیند. تویی كه به گفته خودت عازم كربلا هستی این
را هم یك میهمانی خاص بدان و برای آن لباسی تدارك كن بیا و با امام حسین و
خدای امام حسین معاملهای كن و بگو حالا كه به یكی از آرزوهای دیرینه
زندگیام رسیدهام به همه خواستههای نفسانیم پشت پا میزنم و در حد
توانم لباس حجاب را به عنوان تاج بندگی بر تن میكنم. این حرف خیلی عجیب
او را به فكر فرو برد و بارقهای از امید را در درون او زنده نمود. خداوند
پشت و پناه و دستگیر او باشد. انشاءا... روز عاشورا وقتی او را در هیئت دیدم مشخص بود در این دهه تصمیمهای خوبی گرفته است. روز بعد قرار شد در سطح شهر بنگلور گشت و گذاری داشته باشیم ـ شهری شلوع ـ
كثیف با صدای بوقهای ممتد و آزاردهنده و تقریباً با طبقهبندی كاملاً
معلوم پایین شهری و بالای شهری ـ در قسمت جنوبی و فقیرنشین شهر
بازارچههایی متنوع و در هم و بر هم كه هیچ نشانی از تجدد و امروزی بودن
بجز عكسهای تبلیغاتی خیلی بزرگ در سر در بعضی از مغازهها دیده نمیشد كه
آنها هم واقعاً هیچ سنخیتی با اجناس در حال فروش در مغازه نداشت. در قسمت بالای شهر هم خیابانها پر بود از شركتهای آمریكایی، فرانسوی،
انگلیسی و غیره كه هر كدام به صورت كاملاً مشهود بر فرهنگ و تمدن هندیها
سایه انداخته بودند و در صدد استعمار و استحاله فرهنگی آنها برآمده بودند
واقعاً هم گشت و گذار در این شهر به جهت شلوغی و سر و صدای زیاد و هم خرید
به جهت گرانی و اختلاف فرهنگی كار مشكل و سختی است. تنها چیزی كه خیلی از گردشگران را به خود جلب مینمود فروشگاههای بزرگ
عود وصندل به عنوان خوشبو كنندههای تولید خود هند بود و به نظر میرسید
سوغات مناسبی باشد. در یك گشت و گذار ساده در خیابانهای این شهر كه به
عنوان مركز IT جهان هم شناخته می شود به راحتی پی میبری كه هند از نظر
بسیاری از مسائل فرهنگی برای رسیدن به ایران امروز ما شاید نیازمند طی
كردن راهی 500 ساله باشد!! خسته و كوفته و تا حدی پشیمان از این وقت گذاشتن برای دیدن و شیندن شلوغی
و بوق به محل انجمن اسلامی برگشتیم. مراسم بهتر از شب قبل برگزار شد. انس
و الفت خوبی بین بچهها برقرار شده و رضایتمندی جوانان و خانوادهها از
نوع برگزاری مراسم و حاشیههای آن جای شكر و سپاس به درگاه الهی دارد. آن شب با خانوادهای محترم به نام علی جواد آشنا شدم. خانواده جالب و
مرفّهی هستند. دخترشان نرگس با یك آمریكایی مسلمان ازدواج كرده و در
آمریكا زندگی میكند او هر ساله برای شركت در مراسم عزاداری انجمن اسلامی
به بنگلور میآید او از مشتریان پر و پا قرص مراسم بود. حجاب بسیار عالی
دارد و در هنر نقاشی زبردست است. در سخنوری اصلاً كم نمیآورد و فعلاً در
آمریكا مشغول طراحی جواهر آلات است. پسر بزرگ آنها مشغول تحصیل در مقطع
دكترا است و مربی اسبسواری هم هست و دختر دیگرشان هم كه مهندس است در
فرانسه مشغول بكار است. و پسر و دختری در حال تحصیل هم در منزل دارند. پدر
هم كه سالها پیش با زنی ایرانی (اصفهانی) ازدواج كرده و خیلی از زندگی
اظهار رضایت میكند در كار ساخت و فروش طلا و جواهرآلات است. تماسهای
تلفنی مادر این خانواده مبنی بر اظهار نظر در خصوص سخنرانیها و تقدیر و
تشكرهای فراوان واقعاً موجب شرمندگی بود. نقطه نظرات ایشان هم در خصوص
ایراد مطالبی كه به نظرش شنیدن آنها در سخنرانیها برای بچههایش مفید
خواهد بود خیلی دقیق و حساب شده بود. او تقاضا داشت از طریق ایمیل با
فرزندانش ارتباط داشته باشم. این همه سادگی و صفا و اعتماد موجب احساس بار
سنگینی از مسئولیت در وجودم شده است. در برخورد دیگری مشكل موجود بر سر راه دختر خانم دانشجویی كه با یك آقای
هندی كه حدوداً 15 سالی بزرگتر از خودش است ازدواج كرده و برای ثبت و رسمی
نمودن ازدواج با مشكلاتی مواجه بوده هم به نوبه خود قابل توجه بود كه
ظاهراً دلیل سفارت و سركنسولی ایران در بمبئی برای عدم همكاری در ثبت،
احساسی بودن این ازدواج و عدم هماهنگی كامل بین ایشان و خانوادهاش بود.
خلاصه با تدابیری كه اندیشیده شد و تذكراتی كه به دختر خانم گوشزد شد و از
طرفی مهریه مشخصی برای دختر خانم از طرف آقا در نظر گرفته شد و قرار شد در
محضر به ثبت برسد سعی شد تا این مشكل ایشان هم بر طرف شود اینها در حالی
بود كه این خانم مدعی بود حدود 2ماه است مادر شده است!!! واقعاً این ارتباطات چه فردی و چه خانوادگی و بویژه از سوی دانشجویان به
گونهای كه به طرح خصوصیترین مسائلشان میپردازند مسئولیت ماها را واقعاً
دو چندان میكند. خلاصه به شب جمعه رسیدیم و كمكم مهیا برای برپایی مراسم تاسوعا و عاشورای
حسینی آن شب واقعاً شرمنده همه كسانی شدیم كه برای شركت در مراسم آمده
بودند. خیلی فضا كم بود و خیلیها مجبور بودند بیرون و یا در حیاط انجمن
اسلامی سر پا بایستند. اما با این حال شور و حال عجیبی حاكم بود راستی اگر
لحظاتی از این شور و صفا مورد عنایت حضرت سیدالشهدا و امام عصر(عج) قرار
بگیرد چیز دیگری نیاز داریم؟ مثل همه شب جمعهها سعی كردم در خصوص امام عصر(عج) و مهدویت صحبت كنم.
واقعاً برای یك عده جوان غریب در یك كشور حرف از پناه و آقایی به نام امام
زمان بیان كردن خیلی حال میدهد. آن شب بچهها با تقسیم مسئولیتها
برنامهریزیهای لازم برای عزاداری تاسوعا و عاشورا را داشتند و مقداری هم
به تمرین و هماهنگی برای زنجیرزنی همراه طبل و سنج مشغول شدند. روز شنبه در هند تاسوعای حسینی اعلام شده و مقرر شده تا برنامه شب عاشورا
بر اساس دعوتی كه از سوی شیعیان بنگلور و بویژه خانوادهای به نام شیرازی
صورت گرفته، ایرانیان در منزل و حسینیه ایشان به عزاداری بپردازند. لذا با
هماهنگیهای قبلی نماز جماعت مغرب و عشای شب عاشورا را در محل انجمن
اسلامی اقامه و كاروان را به راه انداختیم و به صورت دستهجمعی به محله
شیعیان بنگلور وارد شدیم. محله عجیب و غریبی بود. هر خانه برای خود تكیه و حسینیهای برای برگزاری
عزاداری حضرت سیدالشهدا شده بود. بگونهای كه از در و دیوار سر و صدای
روضه و گریه میآمد. با عبور از كوچههای به غم نشسته وارد منزل آقای شیرازی شدیم. خانهای
بزرگ و به تعبیر خود هندیها اعیانی است. داخل سالن پذیرایی منزل نمادی از
دستان بریده شده حضرت اباالفضل(ع) را درست كردهاند و با گل و پارچه آن را
تزیین نمودهاند اطراف منزل هم با پارچههای مشكی حالت عزا به خود گرفته
است. هندیها دسته دسته و یا تكی تكی وارد این سالن میشوند و از این نماد
تبرك میجویند و جالب آنكه اخلاص عجیبی در مواجهه با این نماد نشان
میدهند. جالب آنكه خود بنگلوریها میگفتند در هر خانهای كه مراسم
عزاداری بر پا میشود چنین نمادی درست میكنند. در محل مسجد شیعیان و مركز
تجمع هیئتهای عزاداری هم همین نماد در مقیاس خیلی بزرگتری تهیه شده بود. در منزل آقای شیرازی جمعیت خیلی زیادی جمع شد. زیارت عاشورا قرائت شد و در
ادامه با محور قرار دادن علاقه حضرت سیدالشهدا به نماز و مناجات با خدا در
شب عاشورا به بحث درباره نماز پرداختم. فكر میكنم با توجه به صحبتهای
دوستان بعد از سخنرانی به لطف خدا بحث جالب و مفیدی صورت گرفت. سپس مراسم سینهزنی در همان جا انجام شد و بعد از پذیرایی دسته سینهزنی
ایرانیان متشكل از حدود 300 نفر از جوانان و خانوادههای ایرانی به طرف
مركز تجمع هیئتهای عزاداری كه نزدیك مسجد شیعیان بود بهراه افتاد. فضای
خیلی آمادهای برای نشان دادن فرهنگ صحیح عزاداری بود در جائیكه تمامی
عزاداریها، همراه با قمهزنیهای خیلی شدید و زنجیرهای تیغداری كه بدن
زنجیرزنان را غرق به خون كرده و شبكههای مختلف خبری مانند الجزیره، BBC،
CNN و ... مشغول شكار تصاویر و صحنههایی بر علیه شیعیان بودند. توفیق
حاصل شد تا در كنار جوانان عزیز خودم هم نوحهخوان باشم و جمع عزیزان
عزادار ایرانی هم سینهزن. حال و هوای عجیبی بین بچهها حاكم شده بود.
بسیاری از افراد هندی هم به جمع ما میپیوستند و سینه میزدند. نكته جالب آن شب این بود كه یك جوان هندی در هنگام حركت كاروان ما نزد من
آمد و گفت اینجا شب عاشورا هیچ كس عمامه بر سر نمیگذارد و خیلی محترمانه
من را متوجه كردكه بهتر است شما هم بدون عمامه در آن جمع هیئتها حضور
داشته باشید كه ما هم با كمال میل پذیرفتیم. آن شب پس از عزاداری كه تا حدود ساعت 12 شب به طول انجامید بچهها به سمت
منازلشان برگشتند اما من با راهنمایی فردی به نام دكتر كرباسیون كه دوران
دانشجوییش را در هند گذرانده بود و پزشك عمومی بود و همانجا مانده بود و
ازدواج كرده بود و مطب راهاندازی كرده بود. ماندم تا از حال و هوای
عزاداری شیعیان هند هم اطلاع پیدا كنم. واقعاً صحنهای عجیبی بود. در هیچ شب عاشورایی اینقدر برای مظلومیت امام
حسین(ع) دلم نگرفته بود. در اینكه آنهایی كه این چنین قمه و زنجیر
تیغدار و ... میزدند با اخلاص بودند یا نه كاری ندارم تمام غصهام این
بود كه چگونه شبكههای خبری این كار شیعیان را با تبلیغ سوء به همه دنیا
مخابره میكنند واقعاً عجیب بود عزاداران شیعه هندی با آن سر و وضع خونی
نهایتاً در گودال آتشی كه مقدار زیادی زغال گداخته در آن جمع بود، روی
آتشها راه میرفتند و حسین حسین میگفتند. خیلی با چند نفری سعی كردیم
توجه خبرنگاران را از این صحنهها به حرفهای دیگری معطوف كنیم اما آنها
كه ظاهراً خوب مقصود ما را فهمیده بودند كار خودشان را میكردند. تا ساعت 4:30 دقیقه صبح ماندیم و سوختیم و سپس با موتورسیكلت همان آقای
دكتر كرباسیون به دفتر آمدیم. آقای دكتر كرباسیون هم حرفهای دل زیادی
داشت از ازدواجی كه كرده بود و حالا به مشكل برخورد كرده بود و غیره، دل
شكسته بود. خداوند انشاءالله حوائجش را برآورده كند. آنچه كه در شب عاشورا مشاهده كرده بودیم ما را مصمم كرده بود كه به هر نحو
شده برای خنثیسازی كارهای غیر قابل قبولی كه صورت میگرفت، عزاداری مرتب
و بدون اعمال اضافی همراه با متانت و وقاری را در قالب یك هیئت منظم
عزاداری در روز عاشورا در مقابل چشم خبرنگاران مختلف به نمایش درآوریم.
لذا با همّت بچههای خوب دانشجو بویژه با سابقهترها ماشین بلندگودار
همراه با موتور برق و غیره مهیّا شد. زنجیرها آماده، ماشین سیاهپوش،
تمثال زیبای امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری و شهدای انجمن اسلامی
زینتبخش ماشین شد و همه چیز فراهم شده بود تا حركتی ماندگار و دیدنی در
عاشورای امسال در بنگلور رقم بخورد. حدود ظهر همه ایرانیان در كنار مسجد شیعیان اجتماع كردند. نماز جماعت ظهر
عاشورا با شكوه خاصی در محل مسجد شیعیان اقامه شد و در ادامه هیئت
عزاداران ایرانی در خیابان مجاور مسجد براه افتاد راستی كه شكوه و نظم
خاصی بر هیئت حاكم شده بود حدود 2 ساعتی جوانان و خانوادهها عاشقانه
عزاداری كردند تا به محل قبرستان شیعیان كه محل تجمع هیئتهای عزاداری بود
رسیدیم. در آن اجتماع سخنرانی مختصری داشتیم و همه عزیزان حاضر را به
عنوان سفیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران متوجه این حركت زیبای خود ساختم. دختر خانم آقای علی جواد میگفت دختر خانم دانشجویی مهمان من از سوئیس است
كه آمده تا فقط مراسم عزاداری شیعیان را ببیند. راستی كه اگر نبود این
هیئت ایرانیان و مجبور میشدم او را به تماشای قمهزنیها و زنجیرزنیهای
آنچنانی هندیها ببرم چه جوابی برای او داشتم. او به خاطر این كه مقابل
دوستش شرمنده نشده بود خیلی خوشحال بود. خدا كند كه همه ما بخاطر نوع
دینداریمان فردای قیامت در مقابل خداوند شرمنده نباشیم. بعد از مراسم همه در حسینیه آقای شیرازی هندی ایرانی الاصل حضور پیدا كرده
و با غذایی كه توسط بانوان ایرانی طبخ شده بود پذیرایی شدند. الحمدلله همه
از كار با ارزشی كه انجام داده بودند احساس رضایت خاصی داشتند. همانجا از
همه دعوت شد تا در آخرین مراسم انجمن اسلامی تحت عنوان شام غریبان شركت
كنند. آخرین جلسه عزاداری همراه با خداحافظی و حلالیت طلبی حقیر در شام غریبان
انجام شد. جلسه سوزناك و غم گرفتهای شده بود. مراسم به پایان رسید و همه
خانوادهها و جوانان تكتك برای خداحافظی میآمدند. حرفهای زیاد جالبی
ردّ و بدل شد. آن شب خانواده علی جواد هم دسته جمعی آمدند و در خصوص وضعیت
كاری دخترشان كه الان در فرانسه زندگی میكند و كار دیگری در آلمان به او
پیشنهاد شده است مشورت خواستند. اعتماد در برخورد آنها با طلبهای كه تنها
چند روزی از آشنایی آنها با او نمیگذرد خیلی عجب و شرمنده كننده بود كه
نهایتاً با توسل به قرآن و استخاره فكر میكنم راه حلی برای ادامه مسیر
ایشان هم پیدا شد. آن شب واقعاً به من سخت گذشت. صبح روز دوشنبه وسایل را جمع كردم و مثل همیشه كه جمع كردن وسایل و بستن
چمدان دغدغهای است جدی بالاخره با آن هم كنار آمدیم تا آنكه آقای دكتر
مهدویان و آقای سیداحمد ابطحی آمدند و بعد از صرف ناهار قرار شد به سمت
فرودگاه حركت كنیم. در حال ترك اتاق بودم كه آقای علی جواد وارد انجمن شد.
خیلی به ما لطف داشت فرمود آمدهام تا دوباره خداحافظی كنم. هدایایی هم
زحمت كشیده بود. با ایشان هم خداحافظی كردیم و با ماشین دوستی به نام حمید
به طرف فرودگاه رفتیم. در فرودگاه با آن عزیزان هم خداحافظی كردیم و
كارتهای پرواز بنگلور ـ دبی و دبی ـ تهران را گرفتم. و بعد از پركردن فرم
گذرنامه هند و درج مهر خروج وارد سالن خروجی و سوار هواپیما شدیم. ساعت
19:00 به وقت هند هواپیما پرید و ساعت 21:45 به وقت دبی در دبی نشستیم. 4
ساعتی زمان انتظار تا ساعت 1 بامداد برای پریدن به سمت ایران داشتیم. در محوطه زیبا و دیدنی فرودگاه دبی چرخی زدیم و نهایتاً با ورود از گیت
شماره 14 به سالن سوار شدن به هواپیما وارد شدیم و چشممان به جمال هموطنان
عزیز ایرانی روشن شد. راستی فكر میكنم بعضی از ما ایرانیان باید نسبت به
فرهنگ اجتماعی خود به خود آییم و در خود تأملّی جدی داشته باشیم. خلاصه ساعت 1:05 دقیقه بامداد سهشنبه هواپیما پرید و بعد از حدود 2 ساعت
و اندی خلبان اعلام نمود كمربندها را ببندید در حال فرود آمدن در فرودگاه
امام خمینی تهران هستیم. راستی كه شنیدن نام ایران و امام خمینی(ره) در
هنگام ورود به خاك ایران چه لذتی دارد. خداوندا روح امام را كه با انقلاب
بینظیرش به ما هویتی تازه بخشید و ما را به جهانیان معرفی نمود در سایه
رحمت خود متعالی بگردان. آمین.
|
|
آخرین بروز رسانی ( 1387/11/30 ساعت 11:05:49 )
|